در قرن 19 تاريخ ايران مسلمان در مورد زنان رو به اتمام بود.

اولين زني كه بدون حجاب در ديد عموم ظاهر شد فاطمه نام داشت .او در سال 1814 بدنيا آمده و جنبش بهايي را شكل داده بود.اين جنبش در حقيقت به نفع آزادي زنان نظر خود را بيان كرده و حمايت خود را از زنان ايراني اعلام مي داشت .زناني كه در اين جنبش ظهور كردند چون خورشيد خانم و رستمه به ايران سفر كردند تا حساسيت جمعيت ايران را نسبت به آزادي زنان بر انگيزند.

طي نيمه دوم قرن 19 ، تاج السلطنه ، دختر ناصرالدين شاه قسمتي از اتو بيوگرافي خود را به توصيف شرايط تأسف بار زنان ايراني وقف كرد: او پوشش اجباري حجاب رامورد تمسخر قرار داد و براين امر اصرار مي ورزيد كه زنان با حجاب به دليل لباس هايي كه به آنها تحميل ميشد از پيشرفت و آزادي دور مي ماندند.

در آغاز قرن 20 ،عده ايي از مدرن گرايان ايراني جهت ادامه تحصيل و كسب درجات عالي به اروپا سفر كردند،آنها پوشش اسلامي را به عنوان نشاني از عقب ماندگي ذهني در نظر گرفتند.از نظر آنها ،عقب نشيني در  پيشرفت ايران ضروري بود چراكه ْآنها آرزوي آزادي فرهنگ غرب و اسلامي را داشتند. از طرف ديگر ، بالعكس ، گفتگوي آنها در مورد ضرورت تربيت زنان كاهش يافته و زنان محدود به خانه داري شدند.هيچ يك از مدرن گرايان ازاين پس با حجاب مخالفتي نكردند.

انقلاب مشروطه ايران بين سالهاي 1911-1905 تحولي رادر زندگي زنان ايراني نشان مي داد.تنها عده ي اندكي از مردان و زنان با اين انقلاب تعهد زنان را مورد توجه قرار دادند. مطالبات زنان طي اين انقلاب اساساً روي حقوق سياسي آنها بود: آنها تمايل به بحث مفصلي راجع به جايگاهشان در جامعه داشتند.شركت زنان در انقلاب مشروطه قانوني ،يكپارچگي زنان و مردان در جامعه، ضرورت تحصيل زنان ، آغاز بحث درمورد خانواده و حجاب را خاطر نشان كرده و درنهايت وضعيت زنان را سازماندهي كرده و منجر به پيدايش جنبشي براي حقوق زنان شد.


اكنون يعني بين سالهاي 1924 تا1911 دوره ي آزادي و پيشرفت اجتماعي زنان رشد كرد.همچنين ، در آذربايجان ايران ، براي اولين بار آن هم توسط مبلغان مذهبي آمريكايي مدرسه ايي براي دختران تأسيس شد كه اثرات آن سپس درديگر شهرها همچون تهران، رشت و همدان رواج يافت .در سال 1910 ، روزنامه ي انگليسي تايمز وجود 50 مدرسه ي دخترانه را در تهران خاطر نشان كرد.معمولأ هم مسيحيان مذهبي اين مدارس را در دست داشتند.
با توجه به اعترافات مذهبي زرتشتي ،يهودي ،بهايي، مسيحي ، ارمني يا مسلمان ، زنان حقوق آزادي خود را مطالبه كردند تا آنجا كه قانون اساسي تصويب شد كه اين امر در همان سال اتفاق افتاد .به هر حال ،حقوق خانواده تابع شريعت باقي ماند.

دوره پهلوي :


شكست مشروطه بين سالهاي 1925-1921 و نفوذ قدرت رضاشاه بين سالهاي 1941-1925 دو نتيجه ي متضاد هم بودند.روزنامه ها و گروهي از زنان مستقل توسط اين قدرت ممنوع شدند.دولت اصلاحات اجتماعي را بكار برد كه آموزش عمومي و پاداش براي زنان را بوجود آورد. رضاشاه سياست خود را كه بسيار نيز مورد بحث قرار گرفته بود كشف حجاب يعني كنار گذاشتن حجاب در ديد عموم معرفي كرد. و همانند ديگر بخشهاي جامعه در قرن حاضر ، زنان حق اظها ر نظر را از دست داده بودند و هر مخالفتي با سياست رژيم سركوب مي شد.

كسب حقوق سياسي و مدني براي زنان ايراني :


طي سلطنت پهلوي بود كه در ايران تحولات قابل توجهي در شرايط زنان اتفاق افتاد . در سال 1931 ،در پارلمان به عبارتي همان مجلس ،قانوني تصويب شد كه سن قانوني ازدواج را 15 سالگي تصويب كرد(به جاي 13 سالگي كه قبل از آن رايج بود ).در عوض قانون مدني پذيرفته شده دراين دوره غير مذهبي كردن شريعت را معرفي كرد.در حقيقت ، حقوق قضايي كه قبلأ به دادگاه هاي مذهبي واگذار شده بود به حقوق دولت داده شد، اما اصل قانون تغييرات اساسي و عميقي نكرده است.

تحت نظام رضاشاه ،در سال 1936 سيستم آموزشي ملي ايجادشد كه هيچ تبعيضي را بين پسرودختر قائل نمي شد. در اين سال،اولين زنان به دانشگاه تهران راه يافتند، قانوني كه بطورساده پوشش حجاب را براي زنان و پوشش لباس مذهبي را براي مردان ممنوع كرد.تحولات نهايي موقعيت زنان تحت سلطنت محمدرضاشاه اتفاق افتاد.

- در سال 1963 حقوق استحقاقي و حق راي پذيرفته شد.

- قانون حمايت از خانواده ،در سال 1967 به تصويب رسيد. اين قانون حقوق يك جانبه ي مردان را در طلاق و چند همسر اختيار كردن را محدود كرد كه اين عمل با اين الزامات جديد بسيار كم انجام شد. بند 8 اين قانون نيز ازدواج شخص مطلقه بدون داشتن گواهي عدم صلاحيت از جانب دادگاه را ممنوع كرد، قانوني كه به هر وسيله ايي سعي در آشتي و صلح ميان زوجها را داشت .به علاوه ، مرد به رضايت و توافق همسر اول خود براي ازدواج مجدد نياز داشت.ازدواج موقت (صيغه ) مانند امروز معمول و معتبر بود.

- تأسيس (OFI سازمان زنان ايراني) در سال 1964 توسط اشرف پهلوي .اين موسسه سازمان هاي مختلفي را كه مسئول آسايش خانوادگي ، حمايت از فرزندان ،تعليمات و تشكيلات حرفه ايي، خدمات تنظيم خانواده و مشاوره ي حقوقي بودند را گردآوري كرد.

- گذر سن قانوني ازدواج به 18 سالگي در سال 1973.

- ديگر قانونهايي كه بعد از آن آمدند ،هدفشان آسانتر كردن ورود زنان به حرفه هايي بود كه توسط مردان انجام مي شد (بويژه در زمينه هاي حقوقي ) خدمت ملي (همان خدمات سربازي كه از مدل اسرائيليها الگو برداري شد كه در ان زنان مجرد بايد به سربازي مي رفتند )به سادگي مي توانست  زنان را در ارگانهاي نيروي مسلح و پليس بكار گيرد.

طي انقلاب سفيد ، زنان عموماً در گروه سپاه دانش به خدمت گرفته شدند(ارتش دانش ، در خدمت جمعي در زمينه هاي آموزشي،سلامتي و تكنولوژي) طي چندين سال، زنان ايراني حقوق مدني و سياسي مهمي راكسب كردند.يكي از قانونگذاران انتخاب 22زن از ميان نمايندگان و دو زن از ميان سناتورها را ديد.اولين زن با سمت وزيري در سالهاي1970(وزير آموزش ملي)، پارسا فرخ رو بود.

در سال 1976، 8/13 % جمعيت فعال را زنان كه اكثريت آنها  زنان رعيتي بودند تشكيل داده بودند. در سال 1978، 30% از زنان به عنوان دانشجو معرفي شدند. در سال 1979 ، زن و مرد هردو به يك اندازه از امتيازات آموزشي و تحصيلي بهره مي بردند.به علاوه، زنان توانستند در زمينه هاي مختلف حرفه ايي كار كنند. با اين وجود، موقعيت زنان روستايي هنوز هم از موقعيت زنان شهري دورتر بود.موقعيت زنان روستايي هميشه به دليل مدرن شدن سريع كشورها تنزل يافته بود.

اختلاف بين مدلهاي اجتماعي سنتي رايج و غربي:


اوضاع جامعه ايراني سنتي (بدان معنا كه صرفنظر از درجات متوسط و عالي غربي )قبل از انقلاب ايراني استفاده از جدايي جنسيتي در قلمرو عمومي بود.بطور كلي ،زنان هنگاميكه در مكانهاي عمومي يا در جاهايي كه مرداني كه جزء اعضاي خانواده ي آنها به حساب نمي آمدند حضور داشتند حاضر مي شدند چادر به تن مي كردند. نقش زنان به وظايف خانگي محدود  شد :خانه داري و تربيت و پرورش فرزندان .نقش مردان هم به حوزه ي عمومي واگذار شد:آنها در مزرعه ها ، بازارهاو يا در ادارات كار مي كردند. روحانيون تلاش مي كردند تا زنان را در نقش سنتي خود از طرف جامعه ي اسلامي حفظ كنند.

اين رفتارهاي سنتي با خشونت بويژه در تهران با رفتارهاو رسوم درجات متوسط و عالي غير روحاني مواجه شدند.در حقيقت جلسات مختلط بصورت خصوصي و عمومي، در دوره ي پهلوي مطابق با معيارهاي آن بود.

 دولت مؤسس اصلي تغييرات نقش زنان در جامعه بود.مقابله بين ايده هاو نظرات روحانيون و دولتمردان تضاد اجتماعي را ايجاد كرد كه يكي از دلايل انقلاب اسلامي ايران شد.

 انقلاب ايراني و تاسيس جمهوري اسلامي:


حضور زنان درانقلاب:

در پي انقلاب مشروطه در ابتدا ي قرن زنان خود را در انقلاب ايران درگير كرده بودند و در پيروزيشان نقش داشتند . بسياري ، نشات گرفته از درجات پايين و متوسط نيز در قلمرو عمومي كارهايي را انجام داده اند.

طي سالها ، عدم توانايي در شكست حصار محدوديت در حوزه ي شخصي زنان از علل اصلي نا اميدي حقوق زنان در ايران بود.انقلاب با عقيده ايي مخالف عقيده ي مردم باعث تسليم شدن اين مانع شد.زمانيكه امام خميني (ره)در سال 1978 ، زنان را به شركت در تظاهرات بدون توجه به حكومت نظامي  فراخواند تا قدرت و موقعيت آنها را به استبداد نشان دهد. ميليونها نفر از ميان زنان ،در آنجا متوجه سنتي گرايان مذهبي شدند كه تا قبل از ان به آنها فكر نمي كردند ،آنها خانه هايشان را بدون همسران و پدران خود ترك كرده و در خيابانها حضور مي يافتند .

درخواست امام خميني (ره) حالت انزجاري را عليه شاه برانگيخت به طوري كه در روح زنان مسلمان باعث ترديد بسيار عليه او شد تا حدي كه حقوق آنها ايجاب كرد كه روز ها نيز همانند شبها در خيابانها باشد.

عده زيادي از زنان كه در انقلاب ايران نقشي داشتند عضوي از درجات متوسط غير مذهبي بودند، ازميان آنها مخالفان رژيم ، كساني بودند كه تازه به اين انجمن پيوسته بودند .همانند ديگر همراهانشان ،زنان نيز آرزوي ملي گرايان را داشته و بر اين تصور بودند كه شاه طبق دستور آمريكا عمل مي كند .بعضي از آنها نيز به گروههايي چون مجاهدين يا فداييان پيوستند.